صائن الدين على بن تركه
مقدمهء مصحح 50
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
خواجه صائن الدين على « 1 » تركهء اصفهانى شارح فصوص الحكم ، و مولانا شرف الدين على يزدى صاحب ظفرنامه ، بعد از تحصيل طرفى از علوم رسميه ، رغبت تمام به مشاهدهء درويش صاحب حال و ولى صاحب كمال داشتند ؛ چنان مصلحت ديدند كه در جستجوى اين معنى مسافرت نمايند . با كتب و مئونات سفر ، متوجه بغداد شدند و در مدرسه نزول نمودند و بطريق طلب ، محلات و كوچههاى بغداد گشتند و به در خانهاى رسيدند كه دو درويش در آنجا نشسته بودند ؛ از حال ايشان پرسيدند ؛ گفتند ما را پيرى است در اين خانه ساكن است و ما در خدمت او بر اين در مجاوريم . استدعاى ملاقات پير نمودند و بعد از صحبت ، التماس رفاقت و همراهى او كردند . وى گفت : طريقهء ما ترك است و شما را كتب و تعلقات بسيار هست . ايشان به مدرسه آمدند و جمله كتب و مئونات سفر بر طلبهء علوم و مستحقين ايثار كردند و به خدمت درويش بازگشتند و مدتها با او مسافرت كردند و احتمال رياضات نمودند ؛ اصلا فتح البابى كه منظور ايشان بود ، دست نداد و چيزى از مشاهدهء كرامات و خارق عادات نيفتاد . از صحبت پير جدا شدند و به مصر رفتند ؛ شنيدند كه درويشى صاحب حال مدتى است كه از خلق منقطع گشته و در بالاخانهء خانقاهى منزوى است ؛ به خانقاه مذكور رفتند و مدتى مجاور شدند . اتفاق صحبت نيفتاد تا آنكه درويش وفات يافت . ناچار عزيمت مراجعت نمودند . چون به تبريز رسيدند ، شنيدند كه زنى مجذوبه از غيب خبر مىدهد و خلقى بر او گرد آمدهاند . ايشان نيز آنجا رفتند . آن زن از خصايص سفر و اسامى ايشان خبر داد و گفت : سبب آنكه درويش ثانى با شما خلطه ننمود ، بىوفايى بود كه با درويش اول نموديد . « 2 » مؤلف جامع مفيدى هم در ذكر شاه نعمت الله ولى ، داستانى نقل مىكند كه گوشهاى از سفر صائن الدين را در مصر ، و ملاقات او و همسفرانش را با سيد حسين اخلاطى روشن مىنمايد : « نقلى است صحيح كه هم در كنار رود نيل ، حضرت ولايت منقبت [ شاه نعمت الله ولى ] را با سيد حسين اخلاطى اتفاق صحبت افتاد . . . در آن ايام ، درّ درياى ابرار ، شاه قاسم انوار و جناب خواجه صائن الدين تركه و اشرف العلماء و افضل الفضلاء
--> ( 1 ) . در اصل ، به اشتباه « محمد » است . ( 2 ) . مرقوم پنجم كتاب سلّم السموات ، ص 144 - 145 .